
نظرات شما عزیزان:
ملیکآ 
ساعت14:02---24 تير 1396
سلام
چطوری
خسته نشی تن تن اپ میکنی و کامنتا رو تایید میکنی
خیلی نگران انگشتاتم ک چیجوری طاقت میارن خخ
شوخی میکنم....درکت میکنم
.gif)
اخر اون سخن گرانبهای ابجیمو نفهمیدم
ابجیم بهت گف (خانواده ش ادب یادش ندادن من باید بدم) ؟؟ این بود؟
چی بگم دیگه دلم ب حال پسره بیچاره سوخت
توی عمل انجام نشده قرار گرفت خخخ
سخن بزرگان ادامه مطلبت و دیدم
ولی اخر نفهمیدم اون دانشمند و اینده ساز
استاد بود یا مهندس حتی شک کردم ک دکترم باشه مطلبی هم ک بهمون رسوند و ک ماشالله باید کلمه ب کلمه شو اب طلا بگیریم چون شکر خدا هیچی نفهمیدم اخر من از کدوم دسته ادمام ب هدفم میرسم یا نه خخ
امید وارم روزات بسی فوق العاده باشه موسیو
بدورود.gif) پاسخ:سلام آجی پرنسس ملیکاخانوم...والله چیکار کنم دیگه...شیش ساعت به شیش ساعت دارم آپ میکنم..الانم دارم دوسه تا انگشت جدید درمیارم خخخخ...خوب...ولی خدایی میخام ازین به بعد بهتر عمل کنم...خوب..آره جمله همین بود...واقعا میرم تو بحرش جمله جالبیه...چون جدا از شوخی خیلی معنی داره...چون بلانسبت تو و دوستا و بازدیدکننده های وبلاگ بعضیا خونواده هاشون ادب یادشون ندادن باید جامعه یادشون بده...خوب..درمورد پسره...خودمم اصلا ازین کارم خوشم نمیاد از دلش درآوردم...پسر واقعا با ادبیه ..خخخخخخخ..عمل انجام نشده قرار گرفت..خخخخخ..خوشم اومد...جالب گفتی...خوب..اون دانشمند همه چی قاتی بود...خخخخخ...خوب..تو ایشالله حتما به هدفت میرسی هم تو هم آجیت...من میدونم..دلم روشنه حتما توی زندگیتون موفق میشین حتما ایشالله...خوب..خیلی ممنون منم همینطور امیدوارم همه روزات عالی و موفق باشن ..و ممنون که همیشه دعوتمو به وبلاگ خودت قبول میکنی...بای باااااای
yousef 
ساعت21:22---19 تير 1396
سلام به همگی...
حرفی ندارم خیلی ازین کارت بدم اومد..خیلی
فقط میتونم بگم که خونوادت بهت ادب یاد دادن خوب هم ادب یادت دادن ولی تو بیشعور یاد نگرفتی ٬من باید ادب یادت برم ...
تازه کاش ادب یادت بدم چون نمیتونم وختشو ندارم .. پس همینطور بی ادب می مونی...متاسفم برات..
لااقل برو ازین بچه باادب معذرت خواهی کن تا منم بتونم ببخشمت...یا علی پاسخ:سلام یوسف جونم...چطور مطوری؟...خوبی؟...خخخخخخخخخخ....یادم دادن یادم گرفتم...ولی موقه اجرا یه کم سخت میشه...وااااا...یادم بدی ادب؟...بدم نمیگی...فکر خوبیه...حالا ..بنظرت...یاد..میگیرم...؟؟؟...ولی دیگه ادب یاد دادن تو مثل ادب یاد دادن من نباشه...خواهش میکنم..میدونی که من چه طبع لطیف و حساس و شاعرانه ای دارم...دلم عین شیشه تزئینی زود ضرت میشکنه میریزه پایین...من روحیه ظریفی دارم..نیگا...چه کسی بود صدا زد سهراب؟...هان؟...باید امشب بروم...خانه دوست کجاست...؟...دیدی چقد روحیه لطیفی دارم...آخی ...خوب...حالا چه کاریه برم معذرت خواهی کنم...حوصله داری؟؟؟؟؟....خوب..نه بخخخخخدا از دلش درآوردم...اونم بخشید..فقط چون با ادب بود ازش معذرت خواهی کردم...حالا تو هم منو ببخش خواهش میکنم.....و..ممنون کامنت نوشتی....یاعلی
|